ما خسته تر از حادثه پاک درونیم
ما زاده عشقیم و هم آواز فسونیم
ما را نبرد کس بجز از عشق به محبس
ما،در بر یاریم و گرفتار جنونیم
تاریخ نمایانگر فردا و کنون است
از مرگ چه ترسیم که فرزند قرونیم
سر حلقه رندان خرابات چه حاجت
ما مست جنونیم و زمیخانه برونیم
اینجا همه از مکر و حیل شعبده سازند
بر ما نبود عیب که ما چندی و چونیم
در شهر نگوئیدکه گوئی خبری نیست
خون رنگ دگر گشته و ما غرقه به خونیم
از کرده زشت و هدف پوچ و تباهی
سر در بر خویشیم که گوئی حلزونیم
شیدا ۱۳۸۷